|
| |
|
چه صدفها كه به درياي وجود سينههاشان ز گهر خالي بود! ننگ نشناخته از بيهنري شرم ناكرده از اين بيگهري سوي هر درگهشان روي نياز همه جا سينه گشايند به ناز... زندگي – دشمن ديرينة من- چنگ انداخته در سينة من روز و شب با من دارد سر جنگ هر نفس از صدف سينة تنگ دامن افشان گهر آورده به چنگ وان گهرها... همه كوبيده به سنگ! |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۸ ساعت 21:25 توسط مسلم مومبینی ( bonyana )
|