من همینیم که هستم،گاهی ام خوب نیستم،بعد از به نام ایزد،و تقدیم احترام،اکسیژن همیشگی شعر من" سلام "
 

دوست

 

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛

برای آنها تنها نشانه ی حیات؛

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!

از خانه ی دلت چه خبر؟!

 

گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...

 

 

نهال پاييز

 

"نهال پاييز"

 

پاییز بهاریست که عاشق شده است

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پردرد می شد !

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد،

 

اشکهایم همچو باران را منم را رنگ می زد

وه! چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی

 

در کنار قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش درد نهانی نغمه ی من

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی !

 

 پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و

 

 بدگمانی کاش چون پاییز بودم،

 

کاش چون "پاییز" بودم!!!

 

 

 
  BLOGFA.COM