من همینیم که هستم،گاهی ام خوب نیستم،بعد از به نام ایزد،و تقدیم احترام،اکسیژن همیشگی شعر من" سلام "
 

گرگ

 

 

گرگ هم که باشی

 

   عاشق بره ای خواهی شد که تو را

        

                      به علف خوردن وا می دارد...

 

 و رسالت "عشق" این است:

    

                           شدن انچه نیستی....

 

 

 

گرگ ها

 

 

اینجا گرگ ها هم افسردگی گرفته اند ،

 

دیگر گوسفند نمی درند

 

به نوای نی چوپان گوش می دهند و

 

         زار زار گریه می کنند.

 

 

دل

 

 

   خسته ام . . . .

 

                 نه اینکه کوه کنده باشم   ! ! ! !

 

دل   کنده ام . . .

 

                          دل . . . ! ! !

 

 

دارم رنگ بی بند و باری میگیرم

 

دارم رنگ بی بند و باری میگیرم

واسه خنده از هرچی یاری میگیرم

دارم میفروشم همه لحظه هامو

دارم رنگ یک زخم کاری میگیرم

دارم تو دلم اشک رفتن می بارم

می خوام داده هاتو واست پس بیارم

نمیخوام بفهمی وقتی نباشی

من حتی همین گریه ها رم ندارم

تو رو به رهایی و من رو به این غم

میری تا توی سرنوشتت نباشم

اگه روزی برگشتی و من نبودم

"بدون خواستم اما نشد بی تو باشم"

می خندم تا یادم نیاد خاطراتم

که سنگین تر از این نشه خواب بی تو

نمی خوام که حال دلم رو بفهمی

نمی خوام بفهمی که بی تو.

غروبه تو می ری و من میشکنم باز

به روت این شکستو نمی خوام بیارم

نمیخوام بفهمی که وقتی نیستی

دلیلی واسه زنده بودن ندارم

 

 

 

حکایت من و تو...

 

 

حکایت من و تو...

 

تلخ   تلخ ..... !!!!!؟؟؟؟

 

حکایت دوستی من و تو ، حکایت "قهوه" ایست ، که امروز به یاد تو ... ...

 

 تلخِ تلخ نوشیدم !

 

که با هر جرعه ، ... بسیار اندیشیدم ، که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!

 

و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ، که انتظار تمام شدنش

را نداشتم !

 

و تمام که شد ، فهمیدم ، باز هم قهوه می خواهم !

 
 
 
حتی ، تلخِ تلخ  تلخ !!!!!!
 
 
 
 
 
 

کلاغ

 

 

تمام مزرعه را مترسکها خوردند

 

بیچاره "کلاغها" که زیر بار تهمت سیاه شدند.

 

 

 
  BLOGFA.COM