قاصدک
قاصدک! هان چه خبرآوردی؟
از کجا وزکه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما...اما
گرد بام و در من بی ثمرمیگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری.نه زدریا ودیاری، باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تورا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید:
که دروغی تو دروغ.
که فریبی تو فریب.
با توام. آی! کجا رفتی ؟ آی....
راستی ایا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم
خردک شرری هست هنوز
قاصدک!!!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.....
+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 17:36 توسط مسلم مومبینی ( bonyana )
|